۱۳۸۷ مهر ۱۰, چهارشنبه

برای کودکانی که با ایدز و در فقر مطلق چشم به
این جهان می گشایند.

تقدیر

آری٬ آری تو می آیی
و فرصت سبز حیات می یابی
افسوس در دیاری که اشک هم نای غلتیدن
بر گونه های قشنگت را ندارد.

تو می آیی و نمی دانی
که شور بختی تقدیرت
دیر گاهی است رقم خورده است.

با تو آغاز می شود
کوتاهترین عمر انسانیت.

آن روزی که دستان کوچک خالیت
در لحظه های بی تفاوتی من و ما٬
از خاک پر می شود
بی تابی ات تمام می گردد
و
انسانیت ما هم.

در خود فرو می ریزم و
بر حقارت مان
چله می نشینم.


علی خدامی
ونکوور اکتبر ٢٠٠٨

۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه




خانه سیاه است اما تهی نیست


جذام را می توان خوف انگیزترین بیماری دانست٠ این بیماری نه تنها چهره فرد مبتلا را به طرز هولناکی از بین می برد٬ بلکه باعث می شود افراد دیگر هم از نزدیک شدن و داشتن رابطه با آنها اکراه داشته باشند. در گذشته ای نه چندان دور باور عمومی بر این عقیده بود که جذامیان همانند بیماران روانی٬ وجودشان توسط شیطان تسخیر شده و مستحق بیرحمانه ترین آزارها می باشند٠ این رنجورتنان بیگناه یا مورد شکنجه قرار می گرفتند و یا در سیاهچالها به بند کشیده می شدند تا اهریمن کالبدشان را ترک گوید٠

امروزه به مدد پیشرفت های انجام شده در پزشکی و کشف داروهای موًثر این بیماری در مراحل اولیه قابل تشخیص و کنترل بوده و فرد مبتلا در صورت مراجعه به موقع به پزشک مورد درمان کامل قرار می گیرد٠ متاسفانه این بیماری در مناطق محروم جهان٬ همچنان قربانیان خود را به کام نیستی می کشاند٠

نمی دانم که شما فیلم مستند "خانه سیاه است" فروغ فرخزاد را دیده اید یا نه؟ فیلم در باره زندگی جذامیان آسایشگاه تبریز می باشد که فروغ آن را به سفارش جمعیت کمک به جذامیان و در سال ١٣٤١ ساخته است٠ فیلم تلاشی است تا باور عمومی نسبت به جذامی را در جهت مثبت تغییر داده و مردم را بیشتر با این بیماری آشنا سازد٠ صدای فروغ بر روی بعضی از صحنه ها که اشعارش را می خواند جذابیت و ارزش خاصی به فیلم داده است٠ پبام اصلی فیلم به مخاطبش٬ نه بیماری جذام بلکه شوق زندگی می باشد که در هر پلان جلوه می نماید٠ بازی کودکان٬ کلاس درس و در نهایت جشن عروسی دو جذامی که عروس هرچند با زخمی دردناک بر روی صورتش همچنان زیبا و معصومانه دلبری می نماید٬ نمونه های بارزی از امید به زندگی علیرغم رنجی طاقت فرسا را به تصویر می کشد٠

دست بر قضاً سی سال پس از تهیه فیلم یعنی سال ١٣٧١ به عنوان عضوی از یک گروه تحقیقی که مسئولیت انجام پژوهشی روانشناختی در خصوص زندگی جذامیان را بعهده داشت به آسایشگاه بابا باغی تبریز٬ همان خانه سیاه به روایت فروغ رفتم٠ حس غریبی وجودم را فرا گرفته بود٬ نمی دانم ترس از سرایت بیماری بود و یا نداشتن قدرت رویارویی با بیماران٬ هر چه بود با برخورد محبت آمیز بیمارن به خجلتی گذرا تبدیل شد. در طول تحقیق که مشاهده زندگی روزمره بیماران و گفتگو با آنان را شامل می شد٬ شاهد صحنه هایی بودم که شکوه شان توصیف آن را برایم دشوار می نماید٠ اینکه مردی فقط با تنه ایی بجا مانده از بدنش بر روی تختش عاشقانه دست به نیایش بر داشته بود و صورت محو شده اش آرامش آن ارتباط را گواهی می داد و یا خنده و شوخی های بیمار دیگری که بینایش را از دست داده بود و یا بازی جوانان معلول٬ همگی نشان از اراده ای راسخ در چشیدن طعم شیرین زندگی و تلاش در لذت بردن از لحظه لحظه آن است٠ اینها پلان هایی واقعی از زندگی انسانهایی بود که علیرغم دردمندی و شرایط دشوارشان٬ هرگز امید به زندگی را از دست نداده و پیامی است برای ما که اگر"خانه سیاه است٬ تهی نیست"

۱۳۸۷ شهریور ۷, پنجشنبه



سی بل

پیچیدگی شخصیت انسان از نظر ساختار و عملکرد تشابه زیادی به مغز او دارد٠ علیرغم یافته های گسترده در ارتباط با کالبدشناسی ( آناتومی) و فیزیولوژی مغز٬ هنوز بخش اعظمی از کارکردها و توانائی های آن ناشناخته مانده است٠ مهمترین ویژگی مغز٬ همانند شخصیت٬ در هم تنیدگی و تاٴثیرات متقابل لایه ها و سطوح مختلف آن بر یکدیگر می باشد٠ این نهفتگی اسرارآمیز انسان را در هاله ای نفوذناپذیر قرار داده است٠

آنچه ما در گفتار و رفتار آدمیان شاهد هستیم الزاماً منعکس کننده واقعی احساسات٬ عواطف و نگرش آنان نمی باشد٠ احتمالاً در طول زندگیتان تجربه نه چندان خوشایند داشتن رابطه دوستی با شخصی را داشته اید که بعدها متوجه شده اید که رابطه تان سرابی بیش نبوده و ظاهراٴ در پس چهره همیشه صمیمی آن دوست "من " و یا شخصیت دیگری قرار داشته است٠ به کلام متعارف٬ اینچنین انسانی بر خلاف رفتارهای پذیرنده و نیکویش٬ درونی بسیار متفاوت و صداقتی کم مایه نسبت به دیگران دارد٠ بخشی از مشکلات زناشویی و دوستی های ناکام می تواند ریشه در وجود خصوصیات شخصیتی دو گانه و یا متعارض در یکی از طرفین رابطه داشته باشد٠ در نوعی از اختلال روانی که به اختلال تجزیه ای و یا نام قدیمی آن٬ اختلال چند شخصیتی معروف می باشد٬ فرد بمنظور غلبه بر اضطراب خویش در قالب شخصیت و یا شخصیت های غیر واقعی قرار می گیرد ٬

یاد فیلمی افتادم به نام سی بل٠ فبلم موضوع زندگی دختر جوانی است به نام سی بل که به علت مشکلات و آشفتگی های روانی تحت درمان قرار دارد٠ درمانگر پس از انجام مراحل تشخیصی در می یابد که سی بل دارای شانزده شخصیت متفاوت با اسم های گوناگون در درون خویش است٠ نکته قابل تعجب٬ وجود شخصیت های بسیار متضاد درکنار یکدیگر می باشد٠ به عنوان مثال در بعضی مواقع سی بل در قالب شخصیتی به نام ویکی قرار می گیرد که فردی با اعتماد بتفس بالا است و یا ونسا٬ کسی که عاشق موسیقی است و رفتاری نمایشی دارد و یا پگی٬ کودکی که همواره هراسان و مضطرب انگشتش را می مکد و به جستجوی پناهگائی می گردد٠ درمانگر از طریق کاووش در ناخودآگاه سی بل درمی یابد که وی کودکی دردناکی را پشت سر گذارده است٠ مادر سی بل که با فلش بک های فیلم به بیننده شناسانده می شود خود دارای اختلال شدید روانی است٠ مادر بیمار٬ سی بل کوچک و بی پناه را مورد آزارهای جسمانی و خشونت زبانی شدید و فراتر از تحمل کودک قرار می دهد٠ واکنش سی بل در مقابله با رفتارهای جنون آمیز مادر٬ مکیدن انگشت و پنهان شدن در گوشه ایی برای مصون ماندن از آزارهای او بوده است٠

شکل گیری اختلال چند شخصیتی در دوران کودکی آغاز میشود وهمواره با خشونت های جسمانی و کلامی و در بعضی موارد آزارهای جنسی همراه می باشد٠ این قربانیان خردسال در طول مراحل رشدی شان سعی می نمایند با گریز از شخصیت واقعی شان و به عبارتی دیگر دوری از خاطرات تلخ و قرار دادن خود در قالب شخصیت و یا شخصیت های دیگر اینگونه خود را از تهدید و اضطراب جانسوز رهایی بخشند٠ با استفاده از این مکانیسم فرد می پندارد که شخص دیگری است و این گذشته وحشتناک هرگز برای او اتفاق نیافتاده است. استمرار در استفاده از این مکانیسم دفاعی کم کم مرز بین خیال و واقعیت مخدوش شده و شخصیت های تخیلی تبدیل به شخصیت های واقعی میگردند و در موقعبت های گوناگون در فرد جلوه می نمایند٠

کلام آخر ابنکه٬ تعارض و تضاد در شخصیت می تواند نشان از اضطراب و احساس تهدیدی درونی باشد٠ تفاوت فاحش در رفتار و گفتار از یک سو و قضاوت مان نسبت به دیگران از سوی دیگر مکانیسم دفاعی است تا دیگران از اضطراب درونمان آگاه نشوند.

علی خدامی

۱۳۸۷ مرداد ۱۹, شنبه





روانشناسی چیست و روانشناس کیست؟


همیشه دلم می خواست که روزی وکیل زبردستی شوم. در رویاهای جوانی ام همواره خود را در

کسوت وکالت٬ در صحن دادگاه و در حال ایراد خطابه ای در دفاع از موکلم تجسم می کردم٬

درست مثل فیلم ها. تا اینکه کنکور شد و من در حقوق قبول نشدم و به جای آن در روانشناسی

پذیرفته شدم.

در آغاز فقط به دلیل اینکه تحصیلات عالیه خواهم داشت و مدرکی خواهم گرفت٬ وارد دانشگاه و رشته

روانشناسی شدم. اما پس از گذشت مدتی که همدیگر را فروید و یونگ خطاب میکردیم و یکی

دو سالی گذشت به این باور رسیدم که چه حرفه و یا علمی می توان یافت پر معناتر و زیباتر از

یاری رساندن به جانهای بیقرار و پریشان خاطر.

از روانشناسی بسیار آموختم. آموختم که دیگران را بدون شرط دوست داشته باشم. دریافتم که

اگر همگان خوب نیستند و اگر هستند کسانی که دیگران را دوست ندارند و دوستی نمی کنند٬ در

کودکی شان طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن را نچشیده اند. اینان نه بزرگسالان بلکه

خردسالانی هستند نیازمند محبت.

روانشناسی علم عشق ورزیدن به انسان است. روانشناسی دستاوردی است که مفهوم انسانیت

را در لابلای سطور هر برگ از هر کتابش می توان یافت و ندیده ام روانشناسی را که از زخم

های مراجع اش٬ خراشی بر نداشته باشد. روانشناسی را نمی توانم بیابم که در سراسر زندگی

حرفه ای اش از کنار درد و رنج مراجع اش بگذرد بی آنکه قسمتی از وجودش را تاوان

بهبودیش نکرده باشد. چقدر توان باید داشت تا سرگذشت غم انگیز تجاوز پدری به دخترش را

از زبان مادرش شنید و یا مادر بیماری را دید که در اثر جنون یگانه فرزندش را با دست های

خویش خفه کرده است و زخم برنداشت و وجودش آهسته آهسته همچون شمع ذوب نگردد.

آری روانشناسی علم کمک به انسان دردمند است و من خوشحالم که حقوق قبول نشدم.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۱, شنبه




فیل

از خصوصیات برجسته انسان بودن حس نوع دوستی و یاری رساندن او به همنوعانش می باشد. ﺁدمی به لحاظ ساختار جسمانی و روانی اش در گروه و به صورت جمعی زندگی می نماید. وی از اولین روزهای زندگی اش اجتماعی شدن را از طریق مادر میﺁموزد. مادر به عنوان یگانه منبع ارضاء نیازهای فیزیکی و روانی کودک موجب ﺁشنایی او با دنیای پیرامونش و همچنین افراد دیگر می گردد. نوازش کردن نوزاد و در ﺁغوش فشردنش توسط مادر دوست داشتن را به او می ﺁموزد. این همان اولین گام اجتماعی شدن انسان است. هر چه تجربیات اولیه کودک از ارتباطات خوشایند تر و دلپذیرتر باشد٬ نگرش او به دنیای خارج از خود مثبت تر می باشد. با طی شدن فرایند رشد کودک و ورود او به مراحل دیگر زندگی مانند نوجوانی٬ جوانی و بزرگسالی نگرش و قضاوت او نسبت به دیگران شکل گرفته و اساس تعاملات بعدی وی را تشکیل می دهد.

همانگونه که می دانیم باورها و الگوهای رفتاری والدین بر نحوه ازرشیابی فرد از دیگران تاثیر بسزائی دارد. انتقال حس بدبینی و سوء ظن به دیگران در غالب پند و اندرز از طرف والدین٬ موجب ایجاد حس بد گمانی و به صورت شدیدتر ﺁن شکل گیری شخصیت پارانوئیدی می گردد.
در مقابل٬ توصیه والدین به نوع دوستی٬ احترام و کمک به دیگران باعث بوجود ﺁمدن شخصیتی نوع دوست٬ فداکار و سالم می شود. انسان هایی مانند مادر ترزا و گاندی که سیر خود شکوفایی مورد نظر ابراهام مازلو را
به زیبایی تمام طی نمودند.

بد نیست که داستانی را برایتان بگویم که بی ارتباط هم با موضوع این یادداشت نیست. سال قبل سفری داشتم به کالگری٬ شهری در ایالت ﺁلبرتا کانادا. به دنبال جاذبه های توریستی شهر بودیم که گذرمان به باغ وحش کالگری افتاد که ظاهراً یکی از مطرح ترین مراکز ﺁموزش حیات وحش نیز می باشد. در حین بازدید از قسمتهای مختلف٬ به محوطه ای که فیل ها را در ﺁن نگهداری می کردند٬ رسیدیم و همزمان یکی از کارشناسان شروع به دادن اطلاعاتی در مورد نحوه زندگی این نوع حیوان نمود. این فرد سخنان خود را با بیان داستان واقعی در مورد فیلی که در ﺁفریقا زندگی می کرد٬ ادامه داد. از این قرار که فیلی خرطومش را در حادثه ایی از دست می دهد. می دانید فیل بدون خرطوم که وسیله خوردن غذا و نوشیدن ﺁب است قادر به ادامه حیات نیست. لذا فیل های دیگر مسئولیت خوراندن و نوشاندن٬ و حتی شستشوی او را به عهده می گیرند تا حیوان بیچاره قادر به ادامه زندگی باشد.

اگر بگویم که پس از شنیدن این داستان شدیداً تحت تاثیرقرار گرفته و اشک در چشمانم حلقه زد٬ غلو نکرده ام. نا خود ﺁگاه به یاد انسان هایی افتادم که چگونه نسبت به زندگی و رنج دیگران بی تفاوت بوده و تنها به فکر هم و غم خویش می باشند. براستی که بعضی از انسانها از نظر تکاملی در رده پائین تری نسبت به دیگر جانداران قرار دارند. اینجور فکر نمی کنید؟

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

رفتار نو؟

شاید بهترین تعریفی که تا کنون از روانشناسی ارائه شده همان تعریف هلیگارد باشد که می گوید "روانشناسی علم بررسی رفتار و فرایندهای ذهنی است". از ﺁغاز عمر کوتاه روانشناسی به عنوان یک علم جدید که اندکی بیش از یک قرن از ﺁن نمی گذرد٬ این موضوع که رفتار بشر ذاتی و یا اکتسابی است همواره محل بحث بوده است. تابع محیط و یا توارثی بودن رفتار باعث به وجود ﺁمدن رویکردها و مکاتب مختلفی در این شاخه از علم گردید.

بعضی از این مکاتب رفتار را ناشی از یادگیری هایی که از دوران کودکی شروع و در طول زندگی ادامه می یابد دانسته و عقیده دارند که انسان رفتارها را می ﺁموزد. برخی دیگر معتقدند انسان با مجموعه ای از توانائی ها و محدودیت ها به دنیا می ﺁید و رفتارهای او نیز ناشی از همین عوامل ژنتیکی است. گروه دیگری نیز بیان می دارند که باورها و شناخت انسان عامل تعیین کنندهً رفتارهای وی می باشد.

هر یک ازاین دیدگاه ها برای اثبات نظریات خود تحقیقات وسیعی را انجام داده اند که هر یک بسیار ارزشمند و روشنگر بوده است. هر چند که امروزه اکثر روانشناسان بر این باورند که دیدگاه های مختلف در خصوص ماهیت رفتار درست می باشند اما هیچ یک کامل نیستند و به منظور شناخت و تبیین ﺁنچه که رفتار می نامیم به مجموعه ای کامل از همه این نظریات نیازمند یم.

اما رفتار نو٬
رفتار نو تلاشی است تا با نگاهی روانشناختی رفتار را از زوایای فردی٬ اجتماعی و فرهنگی مورد بررسی قرار دهد. پالایش رفتار از طریق نقد الگوهای موجود و سعی در یافتن و نزدیکتر شدن به الگوهای بهنجار انگیزه اساسی می باشد. رفتار انسان امروزی که در بین دو قطب ناخوداگاه جمعی و باورهای غبارﺁلود گذشتهً کهن(ﺁرکه تایپ) از یک طرف و نگرش خود محوری و فردیت گرایی افراطی(نارسیسیزم) دنیای مدرن از جهت دیگر سرگردان می باشد٬ بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازبینی و بررسی می باشد.