۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۱, شنبه




فیل

از خصوصیات برجسته انسان بودن حس نوع دوستی و یاری رساندن او به همنوعانش می باشد. ﺁدمی به لحاظ ساختار جسمانی و روانی اش در گروه و به صورت جمعی زندگی می نماید. وی از اولین روزهای زندگی اش اجتماعی شدن را از طریق مادر میﺁموزد. مادر به عنوان یگانه منبع ارضاء نیازهای فیزیکی و روانی کودک موجب ﺁشنایی او با دنیای پیرامونش و همچنین افراد دیگر می گردد. نوازش کردن نوزاد و در ﺁغوش فشردنش توسط مادر دوست داشتن را به او می ﺁموزد. این همان اولین گام اجتماعی شدن انسان است. هر چه تجربیات اولیه کودک از ارتباطات خوشایند تر و دلپذیرتر باشد٬ نگرش او به دنیای خارج از خود مثبت تر می باشد. با طی شدن فرایند رشد کودک و ورود او به مراحل دیگر زندگی مانند نوجوانی٬ جوانی و بزرگسالی نگرش و قضاوت او نسبت به دیگران شکل گرفته و اساس تعاملات بعدی وی را تشکیل می دهد.

همانگونه که می دانیم باورها و الگوهای رفتاری والدین بر نحوه ازرشیابی فرد از دیگران تاثیر بسزائی دارد. انتقال حس بدبینی و سوء ظن به دیگران در غالب پند و اندرز از طرف والدین٬ موجب ایجاد حس بد گمانی و به صورت شدیدتر ﺁن شکل گیری شخصیت پارانوئیدی می گردد.
در مقابل٬ توصیه والدین به نوع دوستی٬ احترام و کمک به دیگران باعث بوجود ﺁمدن شخصیتی نوع دوست٬ فداکار و سالم می شود. انسان هایی مانند مادر ترزا و گاندی که سیر خود شکوفایی مورد نظر ابراهام مازلو را
به زیبایی تمام طی نمودند.

بد نیست که داستانی را برایتان بگویم که بی ارتباط هم با موضوع این یادداشت نیست. سال قبل سفری داشتم به کالگری٬ شهری در ایالت ﺁلبرتا کانادا. به دنبال جاذبه های توریستی شهر بودیم که گذرمان به باغ وحش کالگری افتاد که ظاهراً یکی از مطرح ترین مراکز ﺁموزش حیات وحش نیز می باشد. در حین بازدید از قسمتهای مختلف٬ به محوطه ای که فیل ها را در ﺁن نگهداری می کردند٬ رسیدیم و همزمان یکی از کارشناسان شروع به دادن اطلاعاتی در مورد نحوه زندگی این نوع حیوان نمود. این فرد سخنان خود را با بیان داستان واقعی در مورد فیلی که در ﺁفریقا زندگی می کرد٬ ادامه داد. از این قرار که فیلی خرطومش را در حادثه ایی از دست می دهد. می دانید فیل بدون خرطوم که وسیله خوردن غذا و نوشیدن ﺁب است قادر به ادامه حیات نیست. لذا فیل های دیگر مسئولیت خوراندن و نوشاندن٬ و حتی شستشوی او را به عهده می گیرند تا حیوان بیچاره قادر به ادامه زندگی باشد.

اگر بگویم که پس از شنیدن این داستان شدیداً تحت تاثیرقرار گرفته و اشک در چشمانم حلقه زد٬ غلو نکرده ام. نا خود ﺁگاه به یاد انسان هایی افتادم که چگونه نسبت به زندگی و رنج دیگران بی تفاوت بوده و تنها به فکر هم و غم خویش می باشند. براستی که بعضی از انسانها از نظر تکاملی در رده پائین تری نسبت به دیگر جانداران قرار دارند. اینجور فکر نمی کنید؟

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

رفتار نو؟

شاید بهترین تعریفی که تا کنون از روانشناسی ارائه شده همان تعریف هلیگارد باشد که می گوید "روانشناسی علم بررسی رفتار و فرایندهای ذهنی است". از ﺁغاز عمر کوتاه روانشناسی به عنوان یک علم جدید که اندکی بیش از یک قرن از ﺁن نمی گذرد٬ این موضوع که رفتار بشر ذاتی و یا اکتسابی است همواره محل بحث بوده است. تابع محیط و یا توارثی بودن رفتار باعث به وجود ﺁمدن رویکردها و مکاتب مختلفی در این شاخه از علم گردید.

بعضی از این مکاتب رفتار را ناشی از یادگیری هایی که از دوران کودکی شروع و در طول زندگی ادامه می یابد دانسته و عقیده دارند که انسان رفتارها را می ﺁموزد. برخی دیگر معتقدند انسان با مجموعه ای از توانائی ها و محدودیت ها به دنیا می ﺁید و رفتارهای او نیز ناشی از همین عوامل ژنتیکی است. گروه دیگری نیز بیان می دارند که باورها و شناخت انسان عامل تعیین کنندهً رفتارهای وی می باشد.

هر یک ازاین دیدگاه ها برای اثبات نظریات خود تحقیقات وسیعی را انجام داده اند که هر یک بسیار ارزشمند و روشنگر بوده است. هر چند که امروزه اکثر روانشناسان بر این باورند که دیدگاه های مختلف در خصوص ماهیت رفتار درست می باشند اما هیچ یک کامل نیستند و به منظور شناخت و تبیین ﺁنچه که رفتار می نامیم به مجموعه ای کامل از همه این نظریات نیازمند یم.

اما رفتار نو٬
رفتار نو تلاشی است تا با نگاهی روانشناختی رفتار را از زوایای فردی٬ اجتماعی و فرهنگی مورد بررسی قرار دهد. پالایش رفتار از طریق نقد الگوهای موجود و سعی در یافتن و نزدیکتر شدن به الگوهای بهنجار انگیزه اساسی می باشد. رفتار انسان امروزی که در بین دو قطب ناخوداگاه جمعی و باورهای غبارﺁلود گذشتهً کهن(ﺁرکه تایپ) از یک طرف و نگرش خود محوری و فردیت گرایی افراطی(نارسیسیزم) دنیای مدرن از جهت دیگر سرگردان می باشد٬ بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازبینی و بررسی می باشد.