۱۳۸۸ فروردین ۴, سه‌شنبه

اذیت و آزار جنسی‌ یعنی‌ چه؟

اذیت وآزار جنسی‌ یعنی‌ چه؟ و چه کسی‌ در این عمل ضربه میبیند؟


اجازه بدهید که پیش از رسیدن به اصل مطلب، چند تعریف داشته باشیم. فرد متجاوز کسی‌ است که از نظر قانون مسعول و محکوم است. فرد قربانی یا بازمانده این جنایت کسی‌ است که این حرکت در مورد ایشان انجام شده است، چه مستقیم چه غیر مستقیم.

کودک کسی‌ است که به سن قانونی نرسیده. در بریتیش کلمبیا فرد زیر ۱۹ سال کودک نامیده میشود، و کودک کسی‌ است که به حمایت قانونی و خوانوادگی نیاز ماند است.


هر گونه تماس و لمس عضو خصوصی یک فرد و یا یک کودک اذیت وآزار جنسی‌ نامیده میشود. در این عمل فرد متجاوز قربانی خود را انتخاب می‌کند و با رفتار خود فرد را پریشان خاطر میسازد به گونه‌ای که فرد قربانی احساس بد نسبت به خود می‌کند. فرد متجاوز به قربانی خود این احساس را میدهد که خود فرد خطا کرده و این عمل را باعث شده .


اذیت و آزار, تجاوز به حریم جنسی‌ میتواند به اشکال گوناگون صورت بگیرد. بسیاری موارد دیده شده است که فرد متجاوز قربانی خود را که معمولا یا کم سنتر و یا در شرایط کنترل فرد می‌باشد، وادار به دیدن فیلمهای نا مناسب سکسی و یا لمس کردن عضو خصوصی خویش می‌کند . از مشخصات فرد متجاوز اینست که این شخص تمام تلاش خود را می‌کند که با کودک قربانی یک رابطه نزدیک و صمیمانه برقرار کند.

تمام پژوهش‌های مردم شناسی‌، روانشناسی‌، و جامعه شناسی‌، پس از مطالعات رفتار‌های فرد متجاوز به این نتیجه رسیده ا‌ند که این فرد عموما کسی‌ است که دسترسی‌ به بچه را دارد، به شکلی‌ اعمال نفوذ بر کودک می‌کند، کودک را با خود همراه می‌کند برای نگاه داشتن "راز" و به کودک میقبو لند که باید از اوامر ایشان تابعیت کند.

این نوع رابطه نا سالم و بیمار گونه فرد متجاوز را در کنترل روح و روان کودک یاری میدهد، به درجه‌ای که کودک احساس گوناه می‌کند، خود را متخلف میبیند، و احساس شرمساری جلوگیری از فاش ساختن راز میشود.

اذیت و اختلال و صدمه جنسی‌ ارتباط مستقیم با سؤ استفاده از قدرت دارد. اگر کسی‌ که بزرگتر است یا مسن تر است و شما را به رابطه جنسی‌ و یا تماس نا مناسب مجبور میسازد، این عمل را آذر جنسی‌ و یا تجاوز مینامیم.

قربانی تجاوز یا اختلال جنسی‌ هم برای دختران و هم برای پسران پیش میاید. در فرهنگ ما شرق یان و یا ایرانیان ، سؤ استفاده جنسی‌ به غلط فقط در مورد دختران آنهم به شکل تجاوز تعریف شده است.

دست درازی‌های فرد متجاوز به کودکان ما اساسا نادیده گرفته میشود و یا بی‌ اهمیت تلقی‌ میشود. سؤ استفاده جنسی‌ در مورد کودکان ما چه دختر و چه پسر یک معضل اجتماعی است که در تمام جوامع دنیا به یک شکل اتفاق میافتد.

یک فرد بیمار و متجاوز به کودک و یا قربانی خود دست درازی جنسی‌ می‌کند و فکر میکند که کودک این عمل شرم گین را فراموش می‌کند. اساسا به هر گونه رفتاری که حریم جنسی‌ دیگری تجاوز شود، چه این تجاوز یک لمس ساده باشد چه نگاهی‌ که فرد خود را لخت و یا امنیت جنسی‌ فرد مورد خطر باشد، همه سؤ استفاده جنسی‌ و یا اذیت و آزار جنسی‌ تعریف میشود.

این عمل قبیح بطور مخفیانه و دور از چشم اولاد کودک اتفاق میافتد. فرد متجاوز سعی‌ می‌کند که قربانی خود را به سکوت وا بدارد , از طریق رفتار‌های گوناگون نگاه‌های زیر چشمی، تهدید، ترساندن، و یا توهین کردن . باید بدانیم که باز ماندگان تجاوز و آزارهای جنسی‌، چه دختر و چه پسر، دچار بیماری‌های روحی و روانی‌ طولانی مدت میشوند .

حالا این سوال پیش میاید که اذیت و آزار جنسی‌ چه ضربه‌های به کودک یا فرد قربانی میزند. اعتیاد، دردهای بدنی، مشکلات تغذیه، خواب‌های وحشتناک، افکار نا مناسب نسبت به خود، از دست دادن قدرت ارتباط جنسی‌، ترس از نزدیکی‌ با جنس مخالف، تمایل به خشونت، ترس مداوم، پریشانی مداوم، عدم قدرت تصمیم، ترس از تنهای، هجوم افکار بد، احساس گوناه و خجالت، عدم ارتباط گیری سالم، و از دست دادن قدرت اعتماد به نفس, استفاده از مواد مخدر، الکل، دارو‌های خواب آور، خشونت، خود آذری، و یا ناهنجاری‌های دیگر چند نمونه از عواقب این جنایت نا شناخته در فرهنگ ما می‌باشد.

در صورت نرسیدن کمک به این باز مانده گان جنایت جنسی‌، صدا مات گاه غیر قابل جبران میشود.

شاد باشید

پوران پور اقبال


رابطه احساسات با رشد مغز

پژوهش‌های هر چه گسترده تر امرزه در دانشگاه‌های معتبر آمریکا و اروپا به این نتیجه رسیده ا‌ند که، رابطه انسانی‌ عمل تشکل و سازماندهی مغز انسان است. اگر تا به حل مغز انسان مکان فرمان دهی‌ و کنترل فعالیتهای انسان شناخته میشد، اکنون، عواطف و روابط احساسی‌ مرکز توجه در این مهم است.

برای جهش و رشد فکری و یا تکامل مغز باید در نظر داشت که علایق و عواطف انسانی‌ نقش تعیین کننده دارند. امرزه دانشمندان میداند که مغز کودک با نگاه‌ها و توجه احساسی‌ مادر تنظیم میشود. در مورد تشکیل خانواده باید به این مساله رسیدگی شود که روحیه قوی و فکر با لنده در کودکان ما نه تنها با تحصیلات بلکه با روابط سالم در محیط خانواده بوجود میاید. رابطه انسانی‌ مرکز پخش و تقسیم انرژی و اطلاع عات است و هر یک نفر از افراد خانواده در این امر سهیم هستند. تمام عکسهای‌های مغزئ نشان میدهند که سلوهای مرده مغز قادر به ترمیم خود هستند فقط با کمک عواطف انسانی‌.

به همیم دلیل میشود نتیجه گرفت که کمبود محبت و توجه چه صدمات مغزئ و کنترل احساسی‌ بوجود میاورند. این مورد در روان درمانی بسیار مهم شناخته میشود: در اصل کمک به فرد برای کنترل احساس و عواطف سر خرده و یا پای مال شده. در واقع ناتوانی‌های روحی و عاطفی باعث مشکلات فکری و یا عاجز بودن از ایجاد و یا تنظیم یک رابطه سالم با محیط انسانی‌ میشوند. نداشتن مهارت‌های لازم برای کنار آمدن با مسائل زندگی‌ آنجا شروع میشوند که فرد و یا کودک ما از توجه و ارتباط عاطفی سالم محروم میماند. پدران و ما درنی که تعادل روحی ندارند و از روش‌های تنبیه، ناسزا گوی، بی‌ توجهی‌، و یا توهین به کودکان خود قصد تربیت ایشان را دارند، باید بداند که نه تنها مغز کودکان راه رشد خود را از دست میدهد، بلکه به اعتماد بنفس ایشان هم ضربه‌های جبران ناپذیری خو رده میشود.

باشد که در این مهم انجام وظیفه کنیم و بدانیم که داشتن یک زندگی‌ سالم در گرو روابط عاطفی سالم می‌باشد.

شاد باشید

پوران پور اقبال

۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه


رفتار نو نوروز پیروز و سال نو را به شما دوست ارجمند
تبریک عرض مینماید.
سر بلند باشید.

۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه


دوستان عزیز
بنیاد نیکا سازمان نیکو کاری است که به مادران تنها و فرزندانشان در ایران کمک‌های انسان دوستانه ارائه میدهند. اگر مایل باشید میتوانید از سایت این گروه به نشانی‌ زیر دیدن کنید.

۱۳۸۷ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

گرفتن مشاوره

زمینه‌های معنوی برای گرفتن مشاوره و ورود به یک گذر روان‌درمانی نیاز به اعتماد ما به این علم دارد. همانطور که به پزشک مراجعه می‌کنیم برای هر ناراحتی‌ بدنی، برای هر نگرانی فکری و پریشانی روحی نیز ما نیاز مند به متخصص هستیم.

در بین ما ایرانیان این اعتقاد کهنه، پوسیده و غیر واقعی‌ وجود دارد که فقط دیوانه‌ها به روانشناس نیاز دارند. باید این پرسش را مطرح کرد که چه کسی‌ دیوانه و چه کسی‌ غیر دیوانه محسوب میشود. در واقع ما هیچ گونه معیاری برای این سنجش و ارزیابی از دیوانه گی نداریم، و در واقع این انسانی‌ نیست که ما برچسب به کسی‌ یا مشکلی بزنیم، چرا که همه ما در دورانی و زمانی‌ از زندگی میتوا نیم پریشانی خاطر پیدا کنیم و این پریشانی نیاز به دارمان دارد.

در ادامه این گفتگو شنیده میشود که ما میتوانیم با دوستان خود صحبت کنیم، پس چرا برویم پیش روانشناس و قیمتی را هم پرداخت کنیم. باید متوجه بود که صحبت خودمانی با دوستان بسیار گرامی‌ است، ولی‌ دوستان نمیتوانند نظر بدون غرض و یا کار شنا سی‌ به ما بدهند.

از مطرح کردن "غرض" ما نظر به پیشداوری، جهت گیری، و یا مداخله داریم.

در ضمن دوستان نمی‌تواند درون پیچده مارا بشنسند، کاری که روانشناس تخصص آن را دارد. بدون شک علم روانشناسی‌ ورای ما ایرانیان یک بعدی، مغرضانه، و غیر کاربردی تعریف شده است. ما برای شناخت افکار، احساسات، روحیت، و رفتارهای خود نیاز به فرمزی این علم، لاقل گوشه‌های از آن را که میتواند به ما در سلامتی‌ فکری و رفتاری راهنما باشد.

یادمان باشد که چیزی که از آن دوری می‌کنیم، به شکلی‌ مارا آزار میدهد. پریشانی خاطر زمانی‌ تبدیل به آسیب روحی یا روانی‌ میشود که ما قدرت پرداختن به مسائل را از راه درست نداریم .پند و اندرزی پدران و مادران ما هر چه که با ارزش ولی‌ گاهی برای ما کار نمیکنند، یا که همگام با شرایط گونا گون امروز ما نیستند.

تنها برخورد صحیح، سالم، در شأن انسان، و مثبت میتواند به ما آرامش بدهد، و این خود نیاز به آگاهی‌ و تمرین دارد. مشاورت گرفتن توانی‌‌های ما را چند برابر می‌کند.

شاد باشید.

پوران پور اقبال

۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

هنر ارتباط بر قرار کردن


هنر ارتباط بر قرار کردن را می‌توان یک هنر ذاتی و همینطور اکتسأبی نام برد.
چیره دستی‌ در این هنر نیاز دارد که ما خود را بشنسیم، احترام برای رابطه انسانی‌ قائل شویم، و قدرت شنیدن داشته باشیم.
بطور یقین این فکر یا پرسش مطرح میشود که نیاز به ارتباط برقرار کردن در سرشت ا دمی است، چه گونه برخی‌ از ما آسانتر میتونیم با محیط خود ارتباط سالمی ایجاد کنیم در حالی‌ که نداشتن راه ارتباطی‌ آرام و صلح آمیز برای برخی‌ از انسانها پریشانی و نگرانی ایجاد می‌کند.
باید خاطر نشان کرد که با افزوده شدن نگرانی و فشارهای روز مره در زندگی قدرت ارتباطی‌ ما
را به چا لاش میگیرد به گونه‌ای که روابط ما با اطرافیان خود میتواند بیمار گونه بشود. کیفیت در روابط ما به قدرت شنوای و حوصله ما برای گوش کردن به محیط اطرافمان دارد. شنیدن خود نیاز به بینش، حوصله، وقت دارد. اگر ما همیشه آماده به سخنوری باشیم بدون اینکه زمان صحبت کردن به فرد مقابل خود بدهیم، این مکالمه یک طرفی‌ و به شکست منجر میشود.
گوش کردن دانشی است که ما در آن به خود وقت میدهیم که بیندیشیم، و بدون مقبله و یا تلافی حرف دیگری را کردن،امور خود و دیگری را برسی‌ کنیم. ارتباط و مکالمه سالم یک مهارتی است که آموختنی است و نیاز به تمرین و پژوهش دارد. اگر ما در رفتار، کردار، و گفتار خود هما هنگی داشته باشیم میتونیم ادعا کنیم که ارتباط سالم را میشناسیم، چرا که، واقعی همه هواس شش گانه خود را به کار میگیریم که با اصل و اهداف خود همگام باشیم. ارتباط سالم نیاز به صحبت کردن در مورد اصل مساله دارد و هدف صحبت ما اشکار است. در این رابطه ما میخواهیم که واضح صحبت کنیم و در یک رفتار جدید، متقابل، پر از احترام برای حق دیگری، ما توانایئ‌ ابراز احساسات و افکار خود هستیم،

پوران پور اقبال

۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه

بحث اعتماد بنفس

بحث اعتماد بنفس یکی‌ از موضوع‌های جالب روانشناسی‌ است. گاهی اوقات این سؤ تفاهم بوجود میاید که اگر ما اعتماد بنفس داشته باشیم دیگر مشکلی‌ نداریم. باید به این نکته اشاره کرد که اعتماد بنفس بالا همیشه مساوی با اعتماد بنفس سالم نیست. وقتی‌ به اعتماد بنفس اشاره می‌کنیم، یعنی‌ که ما نقطه قدرت و ضعف خود را میشناسیم و در امور زندگی به آگاهی‌ به اینکه چه میدانیم و چه نمیدانیم حرکت می‌کنیم.

گاهی دیده میشود که افرادی فرق بین گستاخی، قضاوت کردن دیگران، و اعتمادبه نفس را نیمیبینند. اعتماد بنفس سالم،کافی‌، سازنده، امن، و مقاوم، کمک میکنند که فرد در مقابل گله و شکایت و یا انتقاد نشکند و برعکس فرد بتواند از خود عبور کند تا به دریافت بیشتر برسد. اعتماد بنفس شکننده، زخمی، و یا ناسالم فرد را به حالت دفاع از خود وادار می‌کند. این افراد برای هر کاری یا هر مشکلی‌ و یا هر شکستی دیگران ر ا مقصر میدانند و برای همه چی‌ دلیل دارند.

البته این دلیلها فقط خود فرد را قانع می‌کند، به همین دلیل هم این گروه از افراد در واقع اعتماد به نفسی‌ ندارند که به آن تکیه کنند، چه برسد به اینکه با اعتماد به نفس حرکت کنند. این گروه دوم شدیدا ضربه پذیر و شکننده هستند و در وجود خود هزار دلیل محکم دارند که دیگران را مقصر بشنسند. نداشتن اعتماد بنفس از زمان کودکی شروع میشود، آن هنگام که پدر و مادر فرزند را تشویق به راه رفتن، گفتن، احساس کردن، و شرکت کردن در امور زندگی‌ میکنند.

وقتی‌ که کودک ما جدی گرفته نمیشود، این فرد برای خود به دنیای پر از تزلزل خود پناه میبرد. فردی که اعتماد به نفس ندارد همیشه فکر می‌کند که دنیا در مقابل ایشان ایستاده است، و همه اطرافیان می‌‌خواهند به ایشان نارو بزنند. این فرد همیشه از اینکه دیگران دروغ گو هستند گله می‌کند، در نتیجه این فرد برای فرار از درد مواجه با ملایمت‌های زندگی‌ به درون پریشان خود رجوع می‌کند و راه‌های افراطی برای درمان اعتماد به نفس شکننده خود استفاده می‌کند. این راه‌های افراطی میتواند به صورت یک نوع لباس پوشیدن، حرف زدن، برخورد کردن، و یا رفتارهای مختلفی‌ که جلب توجه کنننده باشد. این افراد با استفاده از راه‌های افراطی مدام به دنبال حمایت از زخمهای درون خود هستند و هر آن کاری میکنند که درون خسته و ناآرام را بالا تر ببرند. این افراد از آنجا که نیاز دارند که خود را متکی‌ به نفس و مستقل و مقاوم نشان بدهند، از حد قابل قبول رفتاری، اندیشه ای، و سخنوری فراتر میرود با به گستاخی و یا بی‌ توجهی‌ به حقوق دیگران تمایل نشان میدهد. پس میشود خاطر نشان کرد که اعتماد بنفس سالم و اتکا به نیروی درون خود نیازمند روح و روان سالم و احترام به خویش و احترام به دیگران همراه است. همانا که به کودکان خود آموزش دهیم که ایشان درهر شرایطی خوب هستند، و هر چه میکنند برای ما پر ارزش است، و ما با هر گونه کم و کاستی در زندگی، توانا و شایسته زندگی‌ سالم و شرافتمندانه هستیم.

سلأم باشید.

پوران پور اقبال

مشکل خودکشی‌

مشکل خودکشی‌ برای ما ایرانیان پیچیده است. در میان همه ملتها خودکشی‌ عملی‌ دردناک و غم انگیز است به گونه‌ای که بازماندگان یک عمر با احساس سرشکستگی و شرم زندگی‌ میکنند. شاید بتوانیم خودکشی‌ را به نداشتن یک انظباط عاطفی و یک کنترل احساسی‌ به نوع سالم تشبیه کرد. البته از دست دادن امید برای یک زندگی‌ انسانی‌ و شایسته مقام فرد، از مهمترین عوامل خودکشی‌ بشمار میرود.

در این راستا میبایست داشتن حمایت خانواده، وجود عشق و دلبستگی به نوع سالم را از جمله نیازهای براورده نشده برای فردی که خودکشی‌ می‌کند، به حساب آورد. در این صورت نیمیشود خانواده را بیشتر دچار احساس گناه کرد، چرا که در اکثر مورد، خانواده از دنیا درون فرد خبری نداد، پس چگونه میشود مشکل خودکشی‌ را حتا پیشبینی‌ کرد.

یک علامت خطرناک میتواند از دست دادن آخرین رشته‌های امید برای تداوم و یا تفاهم باشد. ما دردنیایی زندگی‌ می‌کنیم که موفقیت یعنی‌ پول حرف آخر را میزند. دست زدن به ریسک‌های بزرگ برای رسیدن به رویاهای غیر واقعی‌ و یا آرزو‌های دست یافتنی میتواند فرد را دچار معضلات فکری یا احساسی‌ کند به گونه‌ای که شخص را به راه باز نگشتنی هدایت کند.

در مورد جوانانی که به شکل و قیافه ظاهری خود اعتماد ندارد و هر لحظه دلیلی‌ برای نفرت از خود پیدا میکنند، این ریسک‌ها بیشتر وجود واقعی‌ پیدا میکنند. در مورد تعداد کثیری که دست به خودکشی‌ میزنند، این امأل همیشه نقش اصلی‌ را پیدا می‌کند، که همانا نداشتن احترام و یا علاقه برای خویش است. زندگی با ترس و اضطراب مداوم، نداشتن آرامش درون یا برون، احساس خشم و اطرافیان یا دنیا، و نداشتن دلیل برای زندگی‌، همه میتواند فرد را به دنیای سیاه خودکشی‌ سوق دهد. البته بحران‌های فردی، خانوادگی، معنوی، اجتماعی، و یا نداشتن یک فلسفه خاص برای زندگی‌ همه عوامل مهم هستنند. به قول خانم نهضت فرندی، آنچه که انسان را از پا در میاورد، رنج زندگی‌ نیست، بلکه بی‌ معنا شدن یا بی‌ معنا بودن زندگیست . بدن شک از پیچدگی مساله خودکشی‌ میشود کتابها نوشت، ولی‌ برای یاداوری، ما همیشه میتونیم دست یاری به یکدیگر بدهیم تا زندگی‌ را پرمعأنا تر کنیم.

شاد و پر معنا زندگی‌ کنید.

پوران پور اقبال.

۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه

عملکرد مغز

تحقیقات در مورد عملکرد مغز ما را امرزه به دنیای جدیدی از تکامل و تحول می‌رساند. ما میدانیم چرا که ما یاد میگیریم که یک روش کار خاص خودمان داشته باشیم. ما یک خبر میشنویم، و یک تصویر و یا هزاران تصویر در ذهن خود میبینیم. ما یک فکر می‌کنیم و هزاران فکر دیگر در ذهن ما به فعالیت میفتند. در یک زمان کوتاه، اگر ما کنترلی بر افکار خود نداشته باشیم، دنیای ما میتواند تحت کنترل یک حمله فکری خراب شود.
اگر ما کنترل افکار خود را از دست دهیم، به مغز خود یاد میدهیم که ما را به دنیای پریشانی و ناراحتی‌ عادت دهد. باید بدانیم که اگر چه مغز انسان عملکرد رفتارها را فرمان میدهد، ولی‌ انسان، دارای قدرت تفکر، اندیشه، استدلال، و تجسم راه حل می‌باشد. مغز ما حافظ یک بخش تجسمی و یا جسم دادنی به دنیای اطراف ماست. ما میندیشیم و هر اندیشه تبدیل به یک و یا هزاران تصویر دیگر میشود.
مغز ما نقش تبدیل، تنظیم، تعدیل، و تکمیل این هجم بیشمار اخبار، افکار، احساسات، و برداشت ذهنی‌ را ایفا می‌کند. مغز ما یا حافظ افکار ما خبرها را که ما به آن واکنش میدهیم در کامپیوتر خود ضبط می‌کند و آن را در موقع لزوم به جلوی چشم ما میاورد. تمام اطلاعاتی‌ که در ذهن یا مغز ما ذخیره شدهند به قولی‌ ملکه ذهن ما میشوند و با ما حرکت میکنند. ما میتونیم در هر صورتی‌ به مغز خود فرمان بدههیم، اگر چه مغز ما دستگاه فرماندهی وجود انسانی‌ ما را در دست دارد. علم روانشناسی‌ به ما یاد میدهد که چگونه این ملکه ذهن خود را بشناسیم و چگونه با ایشان توافق بر آرامش، سلامتی‌، و کنترل داشته باشیم. باشد که با تمرین و تراپی، با تمرکز و یا کنترل عصبی خود بتوانیم زندگی‌ بهتری را برای خود برگزینیم.
پوران پور اقبال