۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

نقش مهم پدر بودن

از مهاجرت هر چه سخن بگویم باز هم کم گفته ایم. ما ایرانیان مهاجرت خود را هنوز که هنوز است

باور نکرده ایم و بسیار اندک یا پیش و پا افتاده به بحث و یافتن راهکار‌های مناسب برای تطابق در این شرایط پرداخته ایم.

با گرفتن جشن عید نوروز، سیزده بدر، و مراسم دیگر ما سعی‌ بر زنده نگاه داشتن فرهنگ خود می‌کنیم، ولی‌ ازپژوهشی عمیق در مورد عوض شدن راه و راسم زندگی ما ایرانیان پرهیز می‌کنیم.

از انجایی که این دهکده جهانی‌ به ما اجازه میدهد که مردان برخی‌ از خانواده‌های ایرانی‌ در ایران کار کنند تا که همسر و فرزندان ایشان در کانادا یا دیگر کشور‌های غربی زندگی کنند، مهاجرت هنوز امری قریب است.

جالب توجه است که در بین کمتر گروهی از مردمان دنیا این چنین مهاجرتی امکان پذیر است.

پدرانی که در ایران کار میکنند تا هزینه مسکن و تحصیلات و دیگر مخارج خانواده خود را در این طرف دنیا بپردازند.

البته نمی‌توان کتمان کرد که شرایط برعکس هم وجود داشته باشد، ولی‌ توجه این نوشته کوتاه بر نقش پدر است.

با اینکه بسیاری از پدران وظیفه نان آوری خانواده را به خوبی‌ انجام میدهند، ولی‌ پرسشی مطرح میشود که وظیفه سرپرستی، محبت، و حمایت پدرانه چگونه عرض یابی‌ میشود؟ مطرح کردن این پرسش که وظیفه و نقش پدر بودن چیست شاید کمی‌ دردناک باشد، ولی‌ ما نمیتوانیم هزاران نوجوان و جوان ایرانی‌ را که بدون پدر در خارج از ایران زندگی‌ میکنند فراموش کنیم.

البته در بحث نقش مهم پدر بودن با توجه به تعداد بیشمار پدران غایب، ما وارد دلایل گوناگون این غیبت خارج از مسئله کار و تامین درامد خانواده نمیشویم. در این بحث روی سخن ما به پدرانی که به راههای ناعادلانه از خانوادهها جدا میشوند نیست. همچنین ما متوجه هستیم که بسیار پدرانی هستند که به اجبار از فرزندان خود جدا میشوند، و یا موانعی خارج از اختیار ایشان شانس زندگی در کنار فرزندان را از ایشان میگیرد.

هر چند که شرایط اجتماعی ما ایرانیان به اندازه سیصدو شصت درجه با همه ملیت‌های دیگر فرق می‌کند، ولی‌ نیاز فرزندان انسان به داشتن پدری توانا و حاضر و همیطور مادری مهربان و آموزنده، همیشه وجود داشته و خواهد داشت.

دیده میشود که تعداد بسیاری از خانواده‌های ایرانی‌، در گذرگاه این سی‌ سال بهم ریخته گی نظام فرهنگی‌ و ملیتی ما، نوجوانان و جوانان خود را تنها در اقصا نقاط دنیای پهناورمسکن میدهند هر چند که پدر یا گاهی مادر و یا هر دو در ایران کار میکنند.

به روشنی میشود دید که مهاجرت این گونه , نه تنها به نفع جوانان ایرانی‌ ما نیست، بلکه نقش سرپرستی پدر و مادر به زیر سوال میرود.

واضح است که مهاجرت و دلیل آن یک پدیده بسیار پیچیده است، ولی‌ نقش پدر بودن تعریف خاص خود را دارد. بحث غیبت پدران و نقش فعال آنان در زندگی جوان ایرانی‌ نیاز به تحقیق و برسی‌ بیشتر دارد، اما در یک قالب کلی‌ از طریق مشاهده و تجربه میشود به اهمیت این جریان اشاره کرد. در این میان، بسیاری فرزندان بین مادران مقیم در کانادا یا دیگر کشورهای غربی و پدران شاغل در ایران در حل حرکت و مهاجرت دائم هستند.

اینجاست که میشود این پرسش را مطرح کرد که در این صورت ثبات، آرامش، برنامه ریزی برای آینده، و استقلال فردی، حرکت خلاق برای این نسل همیشه در حرکت کجا میرود؟

این جوانان که از داشتن پدری همدم به دلایلی محروم بوده‌اند، چگونه پدران و مدرانی برای فرزندان خود خواهند بود؟ مهاجرت ابعاد پیچیده بسیاری دارد که از دریچه چشم فرهنگی‌ ما پنهان مانده. امید که بتوانیم این آگاهی‌ را بوجود آوردیم که فرزندان ما به وجود پدران و مدرانی حاضر و فعال در کنار خود احتیاج دارند.





شاد باشید

پوران پور اقبال





۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

تشویش و یا نگرانی

تشویش، دلواپسی، اضطراب و یا نگرانی همه دلیلی‌ برای یک نا توانی‌ فیزیکی‌، فکری، روانی‌، و احساسی‌ است که متاثر از راه و روش زندگی‌ و نوع برخورد به مسائل روزمره میتواند به اشکال متفاوت بروز کنند.

تشویش و یا نگرانی یک حوصله و یا حالت بودن است در شرایط فشار،خستگی‌ فکری یا بدنی، ناراحتی‌، سنگینی‌ احساسی‌، و یا شرایط بیم و هراسمیتوانند چند برابر شوند.

وجود تشویش درونی تاثیر مستقیم بر فیزیک بدن ما می‌گذرد واحساس طپش قلب فراوان، لرزش، رعشه، تکان غیر عادی، احتیاط بیش از اندازه، گوش بزنگی نگران کننده، و یا حرکت متسی چشمیاز عوارض محسوس بشمار میروند.. گاهی اوقات علائم احساسی‌ از ترس شباهت زیادی به ناراحتی‌ قلبی دارد و فرد میتواند سراسیمه خود را به دکتر نشان دهد. در صورتی‌ که علائم بسیار شباهت دارند و کمک لازم همیشه از راه دارو‌درمانی نیست..

به نوعی وقتی‌ که به زبان روزمره اعلام می‌کنیم که دل و دماغ انجام کاری نداریم، ما از یک احساس نافذ و پیگیر صحبت می‌کنیم که حالت وجودی و بودن ما را به زیر سوال میبرد. تشویش و نگرانی و یا اضطراب اگر طولانی مدت باشد میتواند به ریشه بیماری روحی تبدیل شود، و در این مقطع زندگی‌ روز مره و وظایف کاری فرد دچار اختلال میشود. احساس تشویش و یا نگرانی همیچ دلیل بیرونی ندارد، ولی‌ ترس حاکی‌ از وجود یک خطر خارجی‌ و یا احساس این خطر در وجود فرد است. نگرانی در مورد انجام یک کار در آینده و یا ترس از نتایج یک کار احساسی‌ عادی است، ولی‌ اگر این احساس همیشگی‌ و طولانی مدت باشد و فرد را از عملکرد‌های خویش باز نگاه دارد،، آنگاه فرد نیاز به درمان دارد.

آگاهی ‌ توانا ایی‌ میا فریند..

پوران پور اقبال



فرق حوصله با احساس:

در شرایطی ما احساس کم حوصلگی یا "سر دماغ نبودن" می‌کنیم. در تجربه این احساس، ما یک فکری را هم که وابسته به این احساس است در ذهن خود میپرورا نیم. گاهی، فکر اینکه چه مقدار از رفتار دیگری رنج می‌بریم، میتواند به تشدید احساس سر خوردگی و یا آزردگی خاطر بیافزاید. در این روحیه شرایط فیزیکی ما دچار تغییر و تحول میشوند؛ هورمون‌های منفی‌ بیشتر تولید شده و رفتار ما متاثر از احساسات ما دگرگون میشوند.

حوصله ، حالت بودن ماست، این حالت مداوم است و پیگیر یا نافذ.

احساس یا محرک نفس، نتیجه تجربه کردن ماست که به شکلی‌ بیان میشود. احساس شبیه هوایی‌ است که در منا طق مختلف میتواند ابری، آفتابی، صاف، و یا گرفته باشد.

حوصله یک نشانه است، یا یک علامت برای رفتار - گفتار - و احساس ما در یک مسائل مشخص در صورتی‌ که احساس نمایان گر هوای درون وجود ماست.

افراد دمدمی مزاج به دلایلی فاقد کنترل احساسی‌ و حوصله هستند، به همین دلیل هم هیچگاه نمی‌شود حوصله و یا عواطف اینافراد را پیشبینی‌ کرد.


به امید با حوصله بودن و کنترل احساسات.

پوران پور اقبال


بر رسی‌‌ همه جانبه زندگی‌ افراد

تاریخ علم روانشناسی‌ برمیگردد به دنیای فلسفه، معرفت، و دنیایی که سوال مهم دانشمندان این بود که ما چه هستیم، چگونه بوجود آمده ایم، چگونه میدانیم، از کجا میاییم و به کجا میرویم. در قرن هیجدهم دید تحقیق علمی‌ به افرادی بود که بطور ناگهانی و یا در یک دوران طولانی مدت رفتارهای عجیب از خود نشان میدادند. گروه مورد توجه زنانی بود که به قول فروید، هیستریک بودند و یا دچار تشنج و تنش‌های عصبی بودند. در دنیای که فرق بین نرمال و غیر نرمال نامشخس است، باید بدانیم که علم روانشناسی به‌ بر رسی‌‌ کلی‌ و همه جانبه زندگی شخصی‌ افراد می‌ پردازد تا بتواند شناخت نسبی‌از رفتارها، افکار، و روابط بین انسانی‌ که دچار اختلال میشوند به دست آورد. .

برای درک مقوله ادراک، درک و یا شناخت، بایستی بدانیم که تشکیل، داشتن، و ترجمه احساس به اشکال مختلف صورت می‌گیرد. درک از یک جسم، یک بحث، یک واقعه، و یا یک احساس نیاز به درک احساسی‌ و یا داشتن تصویر از فرم، شکل، الگو، نقش، و دیگر خصوصیت این پدیده داریم. این مشاهده، تجربه، آگاهی‌، و دریافت , زمانی‌ کامل میشود که ما از احساسات لمسی, چشای، شنوی، بینایی، وادرکی خود بهره ببریم تا یک تصویر در ذهن خود بوجود بیاوریم. ما زمانی‌ می‌‌اموزیم که تغییری در تجربیات خود که همه جانبه هستند، احساس کنیم. شناخت مفاهیم، پذیرفتن قواعد زندگی، و بها دادن به ارزش‌های انسانی‌ همه از همین دریچه آموخته میشوند و با تمرین درونی میشوند.

افکار ما عموما به ما میگویند که در یک شرایط خاص چه احساسی‌ خواهیم داشت و نوع این احساس چه می‌باشد. گاهی اوقات افکار ما بدور از رفتارهای ما عمل میکنند، یعنی‌ رفتار و افکار ما در دو سیر متفاوت میچرخاند. فکر ما در هنگام انجام کارهای خود به خودی به دور از رفتار عمل میکنند. بطور مثل در هنگام رانندگی‌ و یا شرایط دیگر که ما بدون فکر کاری را انجام میدهیم. همه ما یک سری رفتار‌ها را مرتب در مغز خود تکرار می‌کنیم و یا در فکر خود آنهارا پرورش میدهیم. توقعات ما از زندگی، دید ما به دیگران، طرز فکر ما نسبت به شروع و پیدایش یک احساس تشویش، همه و همه در کنترل ما بر فکر و رفتار تاثیر می‌گذرد. در مجموع میشود گفت که اعتقادات عمیق و درونی ما نسبت به زندگی گاهی ما را و وامیدارد که آن چیزی را که از آن وهمه داریم برایمان واقعی‌ می‌کند.

چیزی که امرزه از طریق راه‌های علمی‌ ثابت شده است این است که افکار منفی‌ رفتار‌های ما را به سمت هیجان اضافه میکشد و این خود احساسات آشفته را دامن میزند.

سلامتی‌ روح و روان، جسم و جان ما همه به این امر مرتبط است که ما چگونه میندیشیم.

به امید داشتن تجربیات هر چه بهتر در هر روز زندگی‌.

پوران پور اقبال